تبلیغات
BIG4U نرم افزار روز.دانلود نرم افزار آموزش کامپیوتر-کتاب الکترونیک-موبایل - داستان - مطالب دیگر
BIG4U نرم افزار روز.دانلود نرم افزار آموزش کامپیوتر-کتاب الکترونیک-موبایل - داستان
می روم با کشتی عشق به سوی سرنوشت ...... یا به عشقت میرسم یا غرق دنیا می شوم

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1391

خنده بر لب… شوق در دل… غم ها دور… سلامتی همراه… وصل ها نزدیک… مهربونی ها سبز… کینه ها بر باد… همچو طبیعت نو شویم… شادی هدیه دهیم…

—————————

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی؟… عزیزم! یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی… یک گل دوست داشتنی هستی، بهار گل ها مبارک!

—————————

امروز روز ملی گل هاست… روزت مبارک… اینو برای همه گلهای دنیا که عطرشونو دوست داری، بفرست..

—————————




طبقه بندی: دیگر، 
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 بهمن 1389



طبقه بندی: دیگر، 
مرتبه
تاریخ : شنبه 2 بهمن 1389
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1389

Tidigare rapporterades om att sl:s nu startade nya biljetsystem hade problem med säkerheten för sitt kortsystem. Idag kom medierna på ett Javaprogram som tagits fram av några kreativa personer för att generera falska SMS från SL:s biljettsystem. Programmet kallas för Tricket som tillsammans med en ganska ordentlig beskrivning om hur SMS-biljetterna genereras har publicerats på Flashback. I nuvarande version så är bakgrunden alltid svart och uppgifterna i SMS:et stämmer till stor del överens med de äkta biljetterna.

http://webbfunktion.com/upload/images/blogg/sms-biljett_for_sl.jpg

 



Hur gör man en falsk sms biljeter
طبقه بندی: دیگر، 
دنبالک ها: softp34u،
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 دی 1389

در جایی خواندم که شخصی می گفت: از بعضی کارهای این دوره زمانه سر در نمی آورم، آنچه که به خلقت و طبیعت مربوط می شود برایم گنگ و غیر قابل فهم است و آنچه که درباره خدایان است. باید بگویم که خدایان را به هیچ وجه نمی فهمم. از خودم بارها می پرسم که آیا خدایان لجباز و یکدنده هستند یا مهربان وبا گذشت نمی توانم درک کنم و هیچ وقت نمی توانم برای کار خدا یک علت و معلول در نظر بگیرم . همه اینها از درک من خارج است .

قبلا ها وقتی بچه تر بودم می شنیدم که خیلی ها می گن همه چی توی این دنیاست، اگه بدی کنی یا خوبی کنی همه تو این دنیاست، باورم نمی شد می گفتم آخه این همه ما می خونیم تو کتابها و از این معلم ها درس می گیریم که جهنم، بهشت، نمی شه که دروغ باشه اینها هم،  حتما چیزهایی می دونن، پیش خودم می گفتم  شاید بزرگترهای ما سواد ندارن یا اطلاع کافی ندارن، بارها شده بود که پیش خودم تجزیه و تحلیل می کردم آخه مگه می شه؟ بزرگترکه شدم وقتی دقت می کردم به اطرفم و بیشتر با دنیای بیرون آشنا شدم و فهمیدم که به غیر از ما کسانی دیگری هم توی این کهکشان بزرگ زندگی می کنن، خیلی سوالها برام پیش اومد که خیلی ها هم بی جواب مونده، ولی اینو مطمئنم تا یه حدودی، اون حرفهای قدیمی ها  کمی می تونه درست از آب در بیاد شاید خیلی ازما شاهد خیلی وقایع هستیم که توی این دنیا اتفاق می افته که چه کسانی چه کارها که انجام   می دن و چه جنایتها و چه فجایعی پیش می آد، اما تا حدودی بهم ثابت شده که توی همین دنیا مجازات می شن، شاید در عین حال بازم به راهشون ادامه بدن اما من معتقدم که دست انتقام طبیعت همیشه بی صداست و  بی صدا سراغ انسان می آد، و همیشه اینطور نیست که هر کسی هر کاری دوست داشت بر سر کس دیگه بیاره، همیشه کسی اون بالا هاست که شاید خیلی وقتها سرش شلوغ باشه اما حواسش خوب جمع است  که من همیشه قربونش می رم، مطمئنم که کوچکترین حرکتها از زیر ذربین او رد می شه.

بزرگی میگه:

مواظب کلامت باش چون تبدیل به اندیشه می شود

مواظب اندیشه ات باش چون تبدیل به کردار می شود

مواظب کردارت باش چون تبدیل به عادت می شود

و مواظب عادتت باش چون به سرنوشت تبدیل می شود.

ویا به عبارتی دیگر:

مواظب افکارت باش که به کلام تبدیل می شود

مواظب کلامت باش که به کردار تبدیل می شود

مواظب کردارت باش که به عادت تبدیل می شود

مواظب عادتت باش که به شخصیت  تبدیل می شود

و در آخر مواظب شخصیتت باش که تبدیل به سرنوشت می شود.




طبقه بندی: دیگر، 
دنبالک ها: softp34u،

غذاهای مادرم چه خوب بود، تازه من به او ایراد می گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می فهمد، من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا.worldمادرهای خوب دارد، و غذاهای خوشمزه ، و روشنفکران بد ، و دشتهای دلپذیر.......................................................................................

((...آدم چه دیر می فهمد و من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا...))





طبقه بندی: دیگر، 
برچسب ها: Mother، mom، madar،
دنبالک ها: softp34u،
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 دی 1389

مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود

مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم

مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی




طبقه بندی: دیگر، 
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 دی 1389

A very beautiful woman was walking on the roof
of a building and she fell down.
On her way falling down, an American man caught her.

She said: 'Oh thank you, you saved my life; I'll do ANYTHING for you...'

The man said: 'Okay then, kiss me.'
She said: 'You PIG!! NEVER!!'

So he said:'FINE!' and he dropped her down....

So she's falling and screaming...
Suddenly a German man caught her in the air from his balcony.
She said:'Oh thank you, you saved me; I'll do anything that you ask...'
The guy said: 'Fraulein, kiss me.'
She replied: 'Oh you nasty pig!!! NEVER!'
So the man said: 'Fine!!!' and he also dropped her down again.
She's falling and thinking that it was better if she kissed one of those men and now she's going to die.
Suddenly, a man caught the woman from his balcony.
She said: 'Oh thank you, you saved my life, I'll kiss you!!'
The man replies: "Astaghfar Allah" and dropped her




طبقه بندی: دیگر، 
مرتبه
تاریخ : شنبه 11 دی 1389

گروهی از قورباغه‌ها از بیشه‌ای عبور می‌کردند. دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه‌ها دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می‌میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه‌ها می‌گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مُرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت.
بار دیگر قورباغه‌ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه‌های دیگر به او گفتند: آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است. او فکر کرد که قورباغه‌ها، تمام مدت او را تشویق می‌کردند.




طبقه بندی: دیگر، 
مرتبه
تاریخ : جمعه 26 شهریور 1389

ای نام تو بهترین سرآغاز

بی نام تو نامه كی كنم باز

خدایا چنان كن سرانجام كار

تو خشنود باشی و ما رستگار

  سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز

مرده آن است كه نامش به نكویی نبرند

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

بنی آدم اعضای یك پیكرند

كه در آفرینش ز یك گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده كردم بدین پارسی

نمیرم از این پس كه من زنده ام

كه تخم سخن را پراكنده ام

 




طبقه بندی: دیگر، 
(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
چرا خدا عشق را بوجود اورد؟











صفحات جانبی
<بcb:loop_extrapage>
پیوند های روزانه
امکانات جانبی




--- ---- ---- ---- ---- ---- ---- ---- -----

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ